چهارشنبه سوری
اقای مهندس
پسرم
نازنینم پسرم عکس پر خنده ی دوران طفولیت تو رو در روی منست دل او سوی خداست چشم او سوی منست خنده ات می بردم در دل دوران قدیم که جوان بودم و شاد شاید این خنده ی تو خنده بر روشنی موی منست آری ای نور دلم موی شبرنگ قدیمم امروز موی همرنگ پر قوی منست پسرم آگه باش هرکسی فصل زمستان و بهاری دارد آدمی زاده به هر دوره شکاری دارد گر که نیروی جوانی نبود در تن من ای زمان آهوی شعر در کمند من و نیروی منست جان بابا سر بانوی سخن همه شب بر سر زانوی منست هر نفس دختر دلبند غزل در کنار من و پهلوی منست تو ندانی که چه گل ها بدمد از قلمم روح گلزار جهان گوشه ی مشکوی منست باز هم خنده بزن که گل خنده ی تو در زمستان امید ...
نویسنده :
مامان وبابا
12:07
1393
وبلاگ مامان
http://nagoftehaiam.mihanblog.com/ این وبلاگ خودم دوست داشتید سر بزنید مطالبی که دوست داشتم از این طرف و اون طرف گذاشتم ...
نویسنده :
مامان وبابا
0:55
فاطمیه در راه است
سخنی آشنا آیا می دانید چند سال راه کربلا بسته بود؟ آیا می دانید علت آن چه بود؟ شاید اسم مرحوم حاج شیخ عباس قمی را شنیده باشید بله درسته صاحب کتاب مفاتیح الجنان که در منزل هر یک از ما یکی از آن وجود دارد و استفاده های معنوی بسیاری از آن برده و می بریم شاید نام فرزند بزرگوار ایشان مرحوم محدث زاده را شنیده باشید. داستان جالبی را نقل می کند که شنیدنی و البته عبرت آموز است. ایشان می فرمود که شبی در عالم رویا وارد حرم حضرت ارباب ابی عبدالله الحسین علیه السلام شدم . کفشهای خود را در آورده و خواستم به کفشدار حرم بدهم. کفشدار رو...
نویسنده :
مامان وبابا
16:42






